ازمرگ هیچ گاه نهراسیدم اگرچه دستانش از ابتذال شکننده تر
بودهراس من باری همه از
مردن در سرزمینیست که مزد گورکن
از ازادی ادمی افسون باشد
پیش از اینکه به تنهایی خود پناه برم از دیگران شکوه اغاز میکنم فریاد بر میکشم ترکم گفتن چرا از خو نمیپرسم ایا کسی را دارم که احساسم را اندیشه و رویایم را با او قسمت کنم؟؟ اغاز جدا سری شاید از دیگران نبود
و عشق هفته
عشق یعنی لحظه های بی قرار | |
عشق یعنی جام لبریز از شراب |