دلتنگهی های ادمی را به ترانه ای می خواند 

رویاها یش را اسمان پر ستاره نادیده میگیرد

و هر دانه  بر فی و اشکی نریخته می ماند
  
سکوت سر شار ازسخنان ناگفته است

ازحرکات ناکرده در این سکوت


حقیقت ما نهفته است حقیقت تو و من


 



        ازمرگ هیچ گاه نهراسیدم اگرچه دستانش از ابتذال شکننده تر 
          
              بودهراس من باری همه از 

  مردن
در سرزمینیست که مزد گورکن
 

   از ازادی  ادمی افسون باشد

پیش از اینکه به تنهایی خود پناه برم از دیگران شکوه اغاز میکنم فریاد بر میکشم ترکم گفتن چرا از خو نمیپرسم ایا کسی را دارم که احساسم را اندیشه و رویایم را با او قسمت کنم؟؟ اغاز جدا سری شاید از دیگران نبود
 
و عشق هفته            

عشق یعنی لحظه های بی قرار
عشق یعنی صبر ، یعنی انتظار
عشق یعنی اشتیاق و اضطراب
عشق یعنی دلهره ، یعنی شتاب
عشق یعنی اشک ، یعنی عاطفه
عشق یعنی یادگاری ، خاطره
عشق یعنی لایق مریم شدن
عشق یعنی با خدا همدم شدن

عشق یعنی جام لبریز از شراب
عشق یعنی تشنگی ، یعنی سراب
عشق یعنی خواستن ، له له زدن
عشق یعنی سوختن ، پر پر زدن
عشق یعنی سالهای عمر سخت
عشق یعنی زهر شیرین ، بخت تلخ
عشق یعنی با "خدایا" ساختن
عشق یعنی چون همیشه "باختن"